سن دقیقم را
به آیینه گفته ام
و صورت تراش نخورده ی یک ماهه
قد دقیقم را
قدم زدن با تو تعیین میکند
و درخت لاغرشده ای حاشیه زاینده رود
وزنم را اما
به آغوش کسی نداده ام
تا مجهول ترین کادوی تقدیمی به تو باشم
قطره ی چاقی که ما را
شسته بود
تف از سرفه رها شده ی
عابری بیخبر بود
نه سپور خوش حوصله ای
ما را اسکان می داد
نه کف کفش عابر پیاده ای
ما را به مسافرت می برد
همه ی آنچه بودم
فیلتر سیگاری دود شده بودم
همه ی آنچه بودی
آدامس جویده شده ای
افتاده در پیاده رو بودی
ما مصرف شده بودیم
که به هم رسیدیم
اردیبهشت تهران۸۸
هیچ تار موی سفیدی را
نمیشود زیر تاری سیاه
مخفی کرد.
پیری پیری ست
و خودکار کم رنگی که تو را
تحمل میکند
عصایی بیش نیست
به هر آلبومی برگردی
پوست بادامهای شیرین را با دندان شیری ات
یکی یکی می کنی
بی خبر از آخرین بادامی که تلخ
پوستت را می کند
نه برسم هندیان هزار مذهب
سوزانده خواهی شد
و نه به آیین مصریان باستان، مومیایی
مهم نیست سردوشی ات چند ستاره دارد
وقتش که بیاید
گورکن ها یک مستطیل دور تو هم خواهند کشید
..............................................................................................
جناب اقاي اميرحسين تيكني:
ضرباهنگ شعر با معنای شعر بسیار خوب جفت و جور شده ،روایتی منظم از رویایی بهم ریخته که از ابتدا خواننده رو جذب میکند ،پایان کار کمی کلیشه ای میشه و می توانست شاعرانه تر باشه اما چیزی از زیبایی کار کم نمی کنه. نقطه ی بارز این کار عدم استفاده از واژه ای اضافی بود.
..........................................................................................
جناب اقاي روح الله محمدي قيري
بادام های تلخ همیشه زندگی را به سمت تلخی می برند.تلخی جزیی از رسم زمانه است. خیلی زیبا است. برعکس بقیه ی شعرات داری مفهوم رو بر می گردونی. این مهمه.
........................................................................................
سركار خانم سعيده كشاورزي
خواندم اثر را و آنچه که میتوانم گفت: در اولین خوانش آنچه بیش از هر چیز نظرم را جلب میکند «زبان به روز» - (با کمی گرایش به زبانی ترجمه وار)- و در وهله ی دوم «بیان تصویرمحوری ست» که در شعرتان نمود دارد. این هر دو از امتیازات شعر شماست اما آنچه فقدانش را در اثر حس میکنم فضاست. کار اگرچه از پیوند یکسری تصاویر و مفاهیم متمایزشکل می یابد اما فاقد فضایی ست که مورد انتظار من است. فضا به معنای خلق اثری متکثر،درهم تنیده و چندلایه، نه تک بعدی و یک لایه، اثری عمیق آنچنان که مخاطب را با خود و در سطوح چندگانه ای درگیر کند. بنظر میرسد برد کلماتتان کوتاه است و خلق آن فضای عمیق را پس میزند. با این همه آنچه شاهد آن هستم نوعی زبان است که سعی در متفاوت بودن دارد و این نشانه ی خوبی ست.
سپاس
فرشته ی فرشته ی فرشته را
در ویترین هیچ کوچه ای
پیدا نخواهی کرد
خیره تر که بشوی
صورت ماه هم
لکه های سیاهی دارد
که قادر است
شام تو را زهر مار کند
مسافر مفقودت خنده است و قهقهه ی عمیق
طوری نشسته ای انگار
حمام در وانی پر از شراب چند ساله هم
لبخند به تو پس نخواهد داد
دلت میخواهد به خواستگاری اش بروی
دلت اما نمیخواهد
به خاکسپاری خودت بروی
سیبهای رسیده ای دارند
و از یقه ی بازشان
مثلثی از پوست باقی مانده
جز اینکه بیایند روبروی تو بایستند
و خیال شرقی ات را با لبخندی سرخ
خراب کنند
شغل دیگری ندارند
تاجر گوشتی تازه اند
اما بعضی وقتها
شبیه درختان از جنگل فرار کرده ای میشوند
که قادر نیستی
میوه های مخفی در برگشان را
با پول خارجی ات نخری
قادر نیستی خودت را در خودت نگه داری
بیرون می آوری
می بری نزدیک
و میگویی:
هر چه ماچا ماچ
سامسونت یعنی تو مال این شهر نیستی
سرت رو پایین بگیری
با پیاده رو طرفی و کفشها
با تنه ها
نرمی ها
زبري ها
سامسونت یعنی...
سرت را بالا بگيري
با برجها تصادفي و كندوها
با وزوزها
شاخكها
سامسونت يعني تو دوستش نداري
وگرنه اسمش را
روي ديوار دستشويي عمومي
حك نمي كردي
تو دوستش نداري
و اين دستشويي
درستشويي نخواهد شد
۱۸ارديبهشت ۸۷ تهران
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
تو هم ميفهمي هر هفته هفت روز است ...و اين اسلحه ي كمري هفتير است تو هم نميفهمي
...........................................................................
خوشميگذره...خودش ميگذره...خودشه..داره ميگذره
خوشميگذره...خودش ميگذره...خودشه..داره ميگذره
خوشميگذره...خودش ميگذره...خودشه..داره ميگذره
خوشميگذره...خودش ميگذره......خودشه..داره ميگذره
خوشميگذره...خودش ميگذره...خودشه..دارهميگذره
خوشميگذره...خودش ميگذره خودشه ....داره ميگذره
..................................................................................................................................
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
دريا قبر شفاف ماهي ها ميشود اگر اين نفتكش خودش را كثيف كند
ادامه مطلب
شام بيرون را
دوست دارم
روبروي شام بيرون را
دوست دارم
ادامه مطلب

