شعر درماني
هیچ چیز با ارزش تر از امروز نیست...
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
نامه
این اتفاق ساده
قبلاٌ هم ریخته از دستم
نامه از شاهنامه
قرض بگیرم
شاه دخترها سلام
احوال رانندهِ خودکار
خواسته باشی
تا غرغره مجروح است
اینکه تو دوری
خورشید گیج ومنگ میتابد
برایم ترافیک نتراشید
روی دوش کلمات
جسدی از دلم
بپرد رو جسدی از دلت
نه اینکه مرده ی مرده ام
افسرده بودم
قسم خوردم به این بیت مسروقه
که آبستن سطری حرامزاده است
یوسف غوّاص لجوجی بود در رگهات زلیخا
بیکارم
تف مذاب به چمن میدهم
جمع میکنم
شماره پلاک ماشینهای ترافیک
و این سال کبیسه میشود
دست دیوی را میگیرم
همه را میترسانم
برایم ترافیک نتراشید
اینکه تو دوری
و خدا هم جوابگوی این فاجعه نیست
مارس ۲۰۰۵ابوظبي
نوشته شده توسط خیرالله فضلی
در 10:41 | لینک ثابت
•

