تبليغاتX
شعر درماني

جمعه سی ام تیر 1385

قطره

قطره

 

توپ گلف زندگی

افتاده در گلویم

حرفهام شوراب میشود می افتد پایین

من پسری که تا مرز میرود

سیمهای خاردار

 تنش را کادو میکند به خودکارش

خون آبی خون سیاه

قاطی رنگها

قطره اشکی هفتادوپنج کیلویی

من از چشمهای دنیا

  دنیا از چشم من افتاده است         

دى ماه ۸۱ 

..................................................................................................

نامه

      

این اتفاق ساده

 قبلاٌ هم ریخته از دستم

نامه از شاهنامه

قرض بگیرم

شاه دخترها سلام

احوال رانندهِ خودکار

خواسته باشی

تا غرغره مجروح است

اینکه تو دوری

خورشید گیج ومنگ میتابد

برایم ترافیک نتراشید

روی دوش کلمات

جسدی از دلم

بپرد رو جسدی از دلت

نه اینکه مرده ی مرده ام

افسرده بودم

قسم خوردم به این بیت مسروقه

که آبستن سطری حرامزاده است

یوسف غوّاص لجوجی بود در رگهات زلیخا

بیکارم

 تف مذاب به چمن میدهم

جمع میکنم

 شماره پلاک ماشینهای ترافیک

و این سال کبیسه میشود

دست دیوی را میگیرم

همه را میترسانم

برایم ترافیک نتراشید

اینکه تو دوری

 و خدا هم جوابگوی این فاجعه نیست            

مارس ۲۰۰۵ابوظبي

 

       

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 9:30 |  لینک ثابت   •