چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
لبخند هسته ای
خرمنی بر ماه
خط طواف شاعران
باور کنید این سطر
استخوان کلماتِ مفقود منست
اجازه میدهم
آستین کوتاه بپوشد
برود سیبری
اجازه میدهم
کاپشن بپوشد برود خیابانهای امارات
آب پز شود
سبیلهای صفر کیلومتر دارد این شعر
میپرد بالا
تماشاگر خنده ی بی دندان کلاخ ها میشود
میرود لب پنجره
شوخی های بد بد میکند
با عزراییل
باور کنید جنگ سر این لبخند هسته ایست
که حرفهای غنی شده دارد
سپتامبر 2006 ابوظبی
...........................................................................................................................................
پیش
پای
چشمت
گوسفند ابراهیمم
قربانت........امُا
خلخالت را پس نمی دهم
تا سریعتر دنبالم کنی
دست روی این معجزه
بلند شوی
با موسی طرفی و
این عصای قسطی
تا ماهیانه نیش اژدها
دست روی این پیراهن
بلند کنی
با یوسف
تپ تپ حول محورم
بچٌه نچرخ
قربانت ........امٌا
سپتامبر 2006 ابوظبي
