شعر درماني
هیچ چیز با ارزش تر از امروز نیست...
چهارشنبه پنجم مهر 1385
پیتزا
پیازی که لای گریه
خرد
خرد میشود
گریه ای که در ماهیتابه
سرخ می شود
پنیر اندازه ای که سیاه
قارچ تا اندازه ای که
سمُی نباشی
این پیتزایی است که مادرم درست میکند
و مزٌه اش با مزُه ای مقایسه نمیشود
پودر دموکراسی
نصف قاشق مربُا خوری
بمب خوشه ای
چند خوشه درشت
گوشت چرخی کودکان خاورمیانه ای
به مقدار نیاز
سیاست درست می کند
وبه سیاه ست ختم می شود
ماتیک یک ذرٌه
سفیداب دوبار
برق لب به مقدار لازم
روبروی آیینه کباب میکنی
دورش روسری می پیچی
این پیتزایی ست که دختر همسایه
درست میکند
و هر روز مزٌه ای از آن
روی لب های خبری مخابره میشود
اکتبر2006 ابوظبی
نوشته شده توسط خیرالله فضلی
در 11:2 | لینک ثابت
•

