شعر درماني
هیچ چیز با ارزش تر از امروز نیست...
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
روسری شطرنجی
شلنگ این شاه رگ
افتاد دست تو و
یاس پاشیدی
روی دکمه های رایانه
وقتی که جستجوگر گوگل هم پیدات نکرد
استکانها به هم خورد
مادرم داااااد زد معتاد اینترنتی
گونه هایم
حالا حسابی بنده شما هستم
بندر شدند و
کشتی های کاغذیت همه غرق
(کلیک رنجه بفرما)
بیا تو
اتاقهای اینجا دیوار ندارد
می ماند دل تو
که برای من نمی تپد
واینهمه زیبایی
آفتاب خورده در روسری
هدرمیرود
می ماند
سربازهای لاغرم
که به شکل پنجشنبه ای خوشبخت
جوهری می شوند
بی آنکه بفهمی
سرباز روسری شطرنجی ات
من بودم تارا ...
اكتبر ۲۰۰۵ ابوظبي
نوشته شده توسط خیرالله فضلی
در 10:16 | لینک ثابت
•

