شعر درماني
هیچ چیز با ارزش تر از امروز نیست...
یکشنبه ششم بهمن 1387
مسافر مفقودش
فرشته ی فرشته ی فرشته را
در ویترین هیچ کوچه ای
پیدا نخواهی کرد
خیره تر که بشوی
صورت ماه هم
لکه های سیاهی دارد
که قادر است
شام تو را زهر مار کند
مسافر مفقودت خنده است و قهقهه ی عمیق
طوری نشسته ای انگار
حمام در وانی پر از شراب چند ساله هم
لبخند به تو پس نخواهد داد
دلت میخواهد به خواستگاری اش بروی
دلت اما نمیخواهد
به خاکسپاری خودت بروی
نوشته شده توسط خیرالله فضلی
در 19:56 | لینک ثابت
•

