پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
وقتش كه مي آيد
هیچ تار موی سفیدی را
نمیشود زیر تاری سیاه
مخفی کرد.
پیری پیری ست
و خودکار کم رنگی که تو را
تحمل میکند
عصایی بیش نیست
به هر آلبومی برگردی
پوست بادامهای شیرین را با دندان شیری ات
یکی یکی می کنی
بی خبر از آخرین بادامی که تلخ
پوستت را می کند
نه برسم هندیان هزار مذهب
سوزانده خواهی شد
و نه به آیین مصریان باستان، مومیایی
مهم نیست سردوشی ات چند ستاره دارد
وقتش که بیاید
گورکن ها یک مستطیل دور تو هم خواهند کشید
..............................................................................................
جناب اقاي اميرحسين تيكني:
ضرباهنگ شعر با معنای شعر بسیار خوب جفت و جور شده ،روایتی منظم از رویایی بهم ریخته که از ابتدا خواننده رو جذب میکند ،پایان کار کمی کلیشه ای میشه و می توانست شاعرانه تر باشه اما چیزی از زیبایی کار کم نمی کنه. نقطه ی بارز این کار عدم استفاده از واژه ای اضافی بود.
..........................................................................................
جناب اقاي روح الله محمدي قيري
بادام های تلخ همیشه زندگی را به سمت تلخی می برند.تلخی جزیی از رسم زمانه است. خیلی زیبا است. برعکس بقیه ی شعرات داری مفهوم رو بر می گردونی. این مهمه.
........................................................................................
سركار خانم سعيده كشاورزي
خواندم اثر را و آنچه که میتوانم گفت: در اولین خوانش آنچه بیش از هر چیز نظرم را جلب میکند «زبان به روز» - (با کمی گرایش به زبانی ترجمه وار)- و در وهله ی دوم «بیان تصویرمحوری ست» که در شعرتان نمود دارد. این هر دو از امتیازات شعر شماست اما آنچه فقدانش را در اثر حس میکنم فضاست. کار اگرچه از پیوند یکسری تصاویر و مفاهیم متمایزشکل می یابد اما فاقد فضایی ست که مورد انتظار من است. فضا به معنای خلق اثری متکثر،درهم تنیده و چندلایه، نه تک بعدی و یک لایه، اثری عمیق آنچنان که مخاطب را با خود و در سطوح چندگانه ای درگیر کند. بنظر میرسد برد کلماتتان کوتاه است و خلق آن فضای عمیق را پس میزند. با این همه آنچه شاهد آن هستم نوعی زبان است که سعی در متفاوت بودن دارد و این نشانه ی خوبی ست.
سپاس

