تبليغاتX
شعر درماني

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

حکایت ما

 

قطره ی چاقی که ما را

 شسته بود

تف از سرفه رها شده ی

عابری بیخبر بود

نه سپور خوش حوصله ای

ما را اسکان می داد

نه کف کفش عابر پیاده ای

 ما را به مسافرت می برد

همه ی آنچه بودم

فیلتر سیگاری دود شده بودم

 همه ی آنچه بودی

 آدامس جویده شده ای

 افتاده  در پیاده رو بودی

ما مصرف شده بودیم

که به هم رسیدیم 

 

اردیبهشت تهران۸۸

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 14:16 |  لینک ثابت   •