شعر درماني
(نوشتن، آخرین روانشناس است) چارلز بوکوفسکی
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
حکایت ما
قطره ی چاقی که ما را
شسته بود
تف از سرفه رها شده ی
عابری بیخبر بود
نه سپور خوش حوصله ای
ما را اسکان می داد
نه کف کفش عابر پیاده ای
ما را به مسافرت می برد
همه ی آنچه بودم
فیلتر سیگاری دود شده بودم
همه ی آنچه بودی
آدامس جویده شده ای
افتاده در پیاده رو بودی
ما مصرف شده بودیم
که به هم رسیدیم
اردیبهشت تهران۸۸
نوشته شده توسط خیرالله فضلی
در 14:16 | لینک ثابت
•

